ميرزا محمد حيدر دوغلات
438
تاريخ رشيدى ( فارسي )
مىآموخت . اثبات اين معنى را فى الجمله به باقى در اواخر احوال خان مذكور ( 199 پ ) خواهد شد و در آن شمار ، نود « 1 » كس به نام وى ثبت يافته بود . و ديگر برادرش قتلق ميرك ميرزا بود كه همه كس ، از وى چشم نامدارى « 2 » مىداشتند ، هفتاد كس به نام وى مسطور بود . ديگر بهريكه ميرزا بود كه در سلك اهل قوشون منسلك به چهل نفر بود . ديگر مقرر اين مقالات و محرر اين حكايات ، اين كمينه بودم و هنوز هماى عقلم در آشيانه دماغ به تمام عقال نيفكنده بود . « 3 » ايام عمرم از طباشير صبح طفوليت به مطالع آفتاب شباب نرسيده ، عاقده سنين عمرم عقود حساب را بر پانزده عقد كرده بود . اگر چه خان به شرف گوركانيم مشرف ساخته بود اما به لوازم آن جهت صغر سن و بىاتمامى جوارح حواس ظاهرى و باطنى - كما ينبغى - صورت تقديم نمىيافت . فاما مهما امكن در اداى آن استظهار تلفيقى مىرفت و ملازمان « 4 » و نوكران پدر ، چندى كه باقى مانده بودند به همه ابواب در تزيين كارم و جمعيت روزگارم ، مساعى جميله به ظهور مىرسانيدند . از اين جهت با وجود قلت استظهار كه عموما بر تمام مغول واقع بود ، صد و بيست كس در شمار آمد . و از دوغلات ميرزادهها بسيار بودند كه در قطار مردم يكّه 404 بودند و ايشان را از جهت عدم استظهار نوكر نبود . آنچه داخل امرا بودند و نوكر و جمعيت داشتند ثبت افتاده و همچنين تمام طبقات امراء مغول بر اين نسق تذكير خواهد يافت . ديگر طبقه دوختوى بود . در آن طبقه سرخيل ، اميردايم على بود و در آن ايام هنوز برادرانش احمد على و محمود قلى نيامده بودند و اين امير على از ابطال امراى عظيم الشأن بود كه بعد از اين هر جا مذكور خواهد شد . ميان او و برلاس در تقدم و تأخر ماجراها گذشته اما در آن زمان به فيصل نرسيده ( 200 ر ) به هر طورى كه بود تقدم مىنمود تا آنكه بار اول كه به منصور خان ملاقات كردند كه مشروح خواهد شد و از امير
--> ( 1 ) . نب : + و . ( 2 ) . نب : نامدار و . ( 3 ) . نگ : - هماى عقلم . . . بود . ( 4 ) . نب : ملازم .